تبليغاتX
دردونه ی بابا

دردونه ی بابا

...::: دختری از زمستان :::...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 6:19  توسط  نگارنده ش:آنا  | 

سلام خوبین که ؟؟

((واه واه !!! نه به سلامای قبلی که انقد پراضافات بود نه به این ))

منم خوبم شکرررررررررررررررررر ...

میبینم که دوستان حسابی کوکولاک کردن این چند روز ... خداییش اگه من بخوام وبلاگ نویسی رو ترک کنم اون وقت چیکار میکنین ؟؟!! ... خدا نکنه ترک کنم ... اثلا اصلا مگه من دلم میاد بخوام شماها رو ترک کنم ... no... no ...

 اتفاق خاصی برام نیفتاده که بخوام تعریف کنم ... پس میریم سر اسل  اصل مطلب ... راسّی امروز امتحان ریاضی داشتیم ... بالاترین نمره ی کلاس رو آوردما ... تششششویق

 

حالا  اول از همه بزارين تا یادم نرفته  ! يه كارت صدآفرين تقديم كنم  به اون دسته از عزيزاني كه  تو پست قبلي اومدن از آنا جون تعریف كردن و نظر دادن  يه كارت هزار آفرين هم تقديم كنم به اون دسته از عزيزاني كه اومدن ولي نخونده نظر دادن  یه كارت هزار و سيصد آفرين هم تقديم كنم به اون دسته از عزيزاني كه  اومدن و خوندن و نظر ندادن !!

 

 نمونه ش پرنیان جونمه ... دیشب بهش زنگ زدم میگه چیکار می کنی با معلما ؟!؟ گفتم الهی آفت بگیرن این معلمامون حرفشو نزن ... اونم گف آره خوندم تو وبلاگت نوشته بودی زیادی امتحان میگیرن و دعا کرده بودی آفت بگیرن ...

 فهمیدم چییییییییی؟؟؟ میاد وبلاگمو میخونه ولی کامنت نمی ذاره ...

حالا پرنیان جون اگه اینو خوندی بدون فردا میام یزد ایشالا خونه ی مامان بزرگ همدیگه رو ملاقات میکنیم اونوقت میدونم با تو آتیش پاره چیکار کنم !!!

 

اگه بخوام ادامه بدم باز میریم تو بحثای دیگه اونوقت اصل قضیه یادم میره !! ( آنا پر حرففففف )

 

خب

 

آپ قبلی قول داده بودم براتون طرز تهیه آب فلفلوک رو بگم ...

آماده این همگی ....

یه نفس عمیق ...

oooooooooooooooooookkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkk

کاغذ قلمارو نه قلم کاغذا رو نه یعنی دفترچه ها رو با یه خودکار ( بیک باشه قشنگتر میشه نوشت ... من با خودکار بیک خوش خط تر مینویسم ) آماده کنین ...

 

>> طرز تهیه آب فلفلوک <<  

مواد لازم برای دو نفر :

 

قابلمه : یک فَروَند !! 

اُجاغ گاز : یه دونه 

تخم توتو : 2 تا

آب : دو لیوان ( در ازای هر یه تخم توتو یه لیوان آب )

دیگه چی بود ؟؟؟

آهان

روغن : به مقدار لازم ( اگه روغن گاو باشه طعم غذاتون بهتر میشه )

فلفل تیز : هر چی بیشتر بهتر

تَلف ( talf ): مزه ی غذاتون به مقدار تلفی که می کنید توش بستگی داره هر چی تلف ترش تر و بیشتر باشه خوشمزه تر میشه

 

 

خب حالا دستور پخت :

 

روغن رو میریزید تو قابلمه ( بهتره تقریبا یه سانت از قابلمه رو روغن بریزید ) شعله رو کمه کم کنید وقتی روغنا داغ شد تخم مرغارو سریع بشکونید تو روغنا ...اصل کار اینجاس ... باید تند تند و بدون مکث تخم مرغارو از لحظه ای که ریختین تو روغنا هم بزنید اگه یه لحظه صبر کنید خراب میشه ها ... گفففته باشم... این هم زدن تخم مرغا تا جایی ادامه داره که تخم مرغا دونه دونه بشه یعنی روغنا کاملا جذب تخم مرغا میشه و اونا دونه دونه میشن و برشته ... حالا آب رو میریزن تو تخم مرغا یخورده هم بزنین بعدش تلف و فلفل رو بریرین توش بازم هم بزنین تا به رنگ طلایی در بیاد ... 

غذاتون آماده س ... میتونین بریزین تو یه کاسه و با نون میل کنین ...

 

اگه درست کردین که امیدوارم خوشتون بیاد و نوش جونتون بشه ... منکه جونم در میره واسه این آب فلفلوک ... شاید به نظرتون مسخره بیاد که این دیگه چه جور غذاییه که آب و تخم مرغ رو قاطی پاتی میکنن حتما بد مزه س!! اما بازم میگم اگه اگه اگه درست کردین هرچی تلف بیشتر بکنین توش خوشششمزه تر میشه ...

 

راستی ... مامانم میگه این غذا در اصل صبحونه ی بمی های باستانه !!! (چی گفتم ؟؟)

یعنی مردم بم واسه صبحونه شون این غذارو درست میکنن و میخورن ...

 

aaa!!!aaaaaa!!aaaaaaa!!aaaaaaaa!!!aaaaaaa!!aaaaaa!!!aaaaaaaa!!!aaaaaa!!aaaaa!!!

چقد حرفیدما ...

 

راسی من یه مشکلی دارم ... اگه قسمت کامنتارو باز بذارم ممکنه بعضیا که بی جنبه هستن و ازین موقعیتا سواستفاده میکنن بیان یه چیزی بنویسن اونوقت برام مشکل پیش میاد .(اینو هم اضافه کنم این شخص از دوستایی که تو وبلاگ لینکشون کردم نیستن!! ).... خودم هم فردا میخوام برم یزد تا جمعه شب نمی یام ....ممکنه دسترسی به کامی(کامپیوتر) نداشته باشم و نتونم کامنتارو تایید کنم ...

حالا من چیکار کنم ؟؟؟

مکافاته ها ..........................

خب بی خیال شما کامنت بذارین ...یه کاریش میکنم

ای خدااااااااااا بعضیا رو از روی زمین بردار تا من راحت بشم از دستشون (( آمییییییییییییییییین ))

( بازم بگم اون شخص از پیوندیای وبلاگم نیست ... پلیز بعضیا به خود نگیرن !!)

 

تا آپ بعدی همتونو به با مرامی که اون بالاس میسپارم ...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385ساعت 16:39  توسط  نگارنده ش:آنا  | 

سلام به دوستای گل و گلابه ! گلابتونه ! گلاب به رومه ! گل گاو زبون  
(این سلام کردن ما هم مکافاتی شده )
نشد یه دفعه بیاییم مثل بچه ي آدم سلام کنیم .  يكي منو ادب كنه 

برو کنار بینم ( با شما نبودم) با این دوستم بود ...خیر ندیده از وقتی از مردسه اومدم تلپ شده اینجا ! که هیچ الانم با سر رفته تو مانیتور ببینه من چی مینویسم

( برو كنار  )
آخه آدمم اينقد فضول    والا صد دفعه بهش ميگم بروخونه تون ! مگه خونه زندگي نداري
مگه بي جا و مكاني ! اصلا به روي مباركش هم نمياره ! همه دوست دارن ما هم دوست داريم .

 
خوب حالا از شما چه خبر  ! حالا ت و احوالات و علل خصوص مادیات خوبه ؟!!
ببینم چک برگشتی که ندارین ؟!( نیست اگه داشتین میخواستم براتون پاس کنم   )


ولی دروغ چرا ! از دو هفته پیش دارم پولهامو جمع می کنم  
بين خودمون باشه  قراره ! اگه خدا بخواد واسه  شماعی زاده گیتار بخرم 
بهش گفتم بابا جان ! اینقد منت این دختر رو نکش! خودت  روکوچیک نکن !
بیا خودم ۱ گیتاری برات میخرم که ۲ تا گیتار از کنارش در بیاد بشه ۳ تا!  
 (بزار دلش خوش باشه بچه  )


راستي  يه خبر خوش ! آناجون آشپز شده ................. ( عجب خبر توپی بودا !!! )

آره دیگه منم دارم آشپز میشم ... نه یعنی شدم ... از بس بچه ها مسخره م کردن آنا بی عرضه برو آشپزی یاد بگیر ... زشته آخه ... دو روز دیگه میری خونه ی <ش> میبینه آشپزی بلد نیستی از خونه میندازتت بیرونا (غلط میکنه!!.. من اونو بیرون نکنم اون منو بیرون نمی کنه !!)... اونوقته که با مادر <ش> در میوفتی دیگه بد میشه (هه هه هه خیال میکنه من زورمو خونه بابام جا گذاشتم !! والللللللا )... منم میگم بابام گفته برات خدمتکار میگیرم ... اصلا نمیخوام آشپزی یاد بگیرم ... مگه زوره ؟؟ هان ؟؟ ... ولی خب ... اینا رو که شنیدم رگ غیرتم اومد بالا ( درست گفتم ؟! ) نشستم فک کردم دیدم بد هم نمیگنا ... حالا فک نکنید از ترس همونیکه بچه ها گفتن تصمیم گرفتم آشپزی یاد بگیرم ...

نخیییییییرشم ....

حالا بشنوید از آشپزی من ...

چون قرار بود واسه اولین بار غذا درس(ت) کنم بروبکس هم کلاسی همه اومدن اینجا دور هم جمع شدیم ... چند نفر بودیم ؟؟؟؟ ( خودم و این و اون و اون یکی و اون و کناریش و بغلی اون یکی و اونی که اونور بود و دیگه؟؟؟؟؟؟ دیگه کی بود ؟؟؟ همینا بودیم ) ... میگفتم همه جمع بودن ... منم از صبحش تو فکر این بودم که چی بپزم که انگشتاشونم بخورن(چه شَوَد ) ...بالاخره تصمیم بر این شدکه سیییییی؟؟ املت گوجه بپزم ... چیه خب ؟!؟ مگه خنده داره ؟!؟ چی بهتر از این ؟!؟

گوجه ها رو از قبل پوس کندم ریختم تو یه کاسه بعد آستینامو زدم بالا شروع کردم به مشت دادن به گوجه ها و با دست له کردمشون ... ای مرگگگگگگگگ چرا اینجوری نگاه میکنی ؟؟؟ دستامو شسته بودم تازشم کی حوصله داره بشینه دو ساعت رنده کنه !!!!!!!!

بهدش " 

یه ماهیتابه برداشتم ... روغن cow ریختم توش گذاشتم رو گاز , شعله رو بردم تا آخر که زود داق بشه ( چون حوصله نداشتم سه ساعت بشینم تا داق بشه !!)

یه پیاز وَرداشتم رنده کردم تو روغنا ... گذاشتم خوبببببب که پیازه جزغاله شد بهدش گوجه ها رو ریختم توش ... وقتی گوجه ها پزیده شد تخم توتو ها(!) رو شکستم انداختم توشششششش ....

خببببب حالا غذای خوششششمزه ی آنا جون آماده بود ...

ماهیتابه رو ورداشتم با سفره نون آوردم تو اتاخ گذاشتم جلو بچه ها گفتم کمی از خودتون صبر دروکنین من برم بُقشاب(!) بیارم بریزم توش به همتون بدم ... خلاصصصصصصه تا من رفتم بقشاب بیارم 7 دقیقه ای شد ... برگشتم اومدم تو اتاخ دیدم واااااااااااااااااااااااا

پس املتا کوووووووووووووووووو ؟؟؟؟

بچه ها همه اینجوری :

گفتم ای مرررررررررررگتون بشه  همه رو خوردین ؟!!!!!!!!

منم نشستم اینجوری

اونا خنده .....................................................................................................من گریه

 خیر نبینن الللللللللللللللهی ... نامردا همه رو خورده بودن

(( نتیجه گیری : غذای آنا جون فوق العاده خوششششمزه بوده که تو 7 دقیقه مرگه جونشون کردن))

اینم از این ...  

میگما ... یه سوال ...

تا حالا آب فِلفِلوک خوردین ؟!!

        آب فِلفِلوک ؟؟؟؟خوردین؟؟؟؟

اگه خوردین که نوش جونتون اگه نخوردین حتما حتما حتما به من بگین میخوام دستور پختشو بهتون بدم ... جونه خودم بی شوخی میگما ... فک نکنین میخوام مسخره تون کنما ... منکه تا حالا چن بار مامانم برام درست کرده خیلی دوست داشتم و دارم ... غذای مقوی اییه ... بخصوص واسه اونایی که درس میخونن و مردسه میرن .... البته یه چیزی بگم اسم اصلیش آبگوشت (شایدم اشکنه) فلفله ولی من میگم آب فلفلوک !!!! ... خیییییییییییلی خوشمزه س ... اینارو دارم میگم دهن خودم آب افتاده .... پس قرارمون چی شد ؟؟؟ یادتون رف ؟؟؟ این شد که خودتونو آماده کنین واسه درس(ت) کردن یه غذای خوشمزه ...

...

 

خوب پاشم برم به بد بختي هام برسم اينجا نشستم كه چي بشه ! شمام پاشين برين به كاراتون برسين  پاشین !

تا 3 ميشمارم رفتين كه رفتين  اگه نرفتين خوب به من چه ! باي

 

 آپ بعدی طرز تهیه آب فِلفِلوک

 

(؟)

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم آبان 1385ساعت 14:22  توسط  نگارنده ش:آنا  |